امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
Sunday, 20 September , 2020
امروز : یکشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۳۹۹ - 3 صفر 1442
شناسه خبر : 577
  پرینتخانه » انسان‌شناسی قرآنی, تفسیر, مجله مهدویت, محمدرضا عابدینی, مهدویت تاریخ انتشار : 14 مارس 2020 - 23:45 | 119 بازدید | ارسال توسط :

جلسه اول: شرح روایات کتاب الشموس المضیئه: استاد عابدینی

بسم الله الرحمن الرحیم متن کامل جلسه اول، شرح روایات کتاب الشموس المضیئه – شنبه ۰۲/۱۲/۱۳۹۳ مقدمه: ۱٫ رویکرد ما در شرح روایات از خدای تبارک و تعالی تقاضامندیم که انشاءالله این فصل جدیدی را که میخواهیم آغاز کنیم و در خدمت روایات نورانی باب امام زمانg باشیم، توفیق دهد که هم معرفت پیدا کنیم […]

جلسه اول: شرح روایات کتاب الشموس المضیئه: استاد عابدینی

بسم الله الرحمن الرحیم

متن کامل جلسه اول، شرح روایات کتاب الشموس المضیئه – شنبه ۰۲/۱۲/۱۳۹۳

مقدمه:

۱٫ رویکرد ما در شرح روایات

از خدای تبارک و تعالی تقاضامندیم که انشاءالله این فصل جدیدی را که میخواهیم آغاز کنیم و در خدمت روایات نورانی باب امام زمانg باشیم، توفیق دهد که هم معرفت پیدا کنیم و هم عمل مطابق این معرفت روزیمان بشود، ان شاء الله.

و خدای ناکرده این معرفت «اتمام حجت بالاتری» برای ما نباشد که عمل مطابقش محقق نشود، و این باعث شود که نعوذ بالله ]بخاطر این تکذیب عملی[ در درونمان خباثت بیشتری ایجاد بشود.

لذا نگاهی که داریم، این است که در عین اینکه بعضی از نکات معرفتی روایات را در حدی که میفهمیم مطرح میکنیم، اما در عین حال نگاه اصلی به روایات آن است که هدایتگر باشد و باعث حرکت بشود. لذا قصد اولی ورود به آن مسائل عمیق معرفتی روایات نداریم، مگر آن حدی که دوستان اطلاعی دارند و مطرح میکنند و ما بیشتر گوش میکنیم، و البته ما نه بلدیم و نه قصدش را داریم، بلکه بیشتر به عنوان آن نگاه هدایتی میخواهیم از روایات استفاده کنیم.

 یعنی آن قصد اولی در روایات را مثل نگاه به «آینه» بکنیم که خودمان را در آینه ببینیم تا اصلاح بشویم، نه آنکه آینه را فقط قیمت گذاری بکنیم و تجزیه و ترکیب آینه باشد.

۲٫ کتاب مورد بحث

کتابی را که انتخاب کردیم، کتاب «الشموس المضیئه» (اثر آیت الله سعادت پرور) است. چون این کتاب هم مختصر است و هم روایات صحیحی را انتخاب کرده، و سعی کرده کمتر تکراری باشد، و باب بندی خوبی هم کرده است، و اینها باعث میشود که هم مباحث خیلی طولانی نشود و روایات مکرر نیاید، و هم اینکه به تمام ابواب مختلف بپردازیم.

هرچند که نیامدن یک روایت هم محرومیت است اما تفصیل روایات هم ممکن است برای ما که وقتمان محدود است به هفته ای یک روز، این تفصیل موجب شود که بهره مندی مان را از ابواب مختلف کمتر بکند. امر دائر بین دو محرومیت است، که یا محرومیت پیدا بکنیم از تفاصیل و تنوع روایات در ابواب مختلف، و یا محرومیت پیدا بکنیم از اینکه تمام روایات یک باب را بخوانیم. و ظاهراً چون وقت محدود است ترجیح به این است که روایات کمتری از هر باب دیده شود تا بتوانیم ابواب بیشتری را مطرح کنیم، و لذا باعث شد که به کتاب مختصرتری رجوع بکنیم.

هرچند بنده قسمت امام زمان از کتاب اثبات الهداه (اثر شیخ حرّ عاملی) را هم میپسندیدم، و روایات بسیار عالی در آنجا ذکرشده، و همچنین «نورانیت نقل» هم از مصنف و «باب بندی اش» انسان را بیشتر ترغیب میکند. و البته بعضی کتب دیگر هم در این زمینه هست که یا دسته بندی خوبی کرده اند، یا تبویب کرده و یا خلاصه کرده اند. ولی به جهتی که عرض شد، در این جلسه در محضر این کتاب «الشموس المضیئه» هستیم.

شروع باب اول کتاب

۱٫ فصل اول «لزم وجود حجّت»

بحثی که ایشان به عنوان اولین فصل در باب اول در این کتاب آغاز میکنند، بحثی است که بحث کلی «لزوم وجود حجت در ارض» که از ابواب ضرورت حجت در کتاب کافی شریف، که ابواب مختلفی را در آنجا منعقد کرده، در کافی شریف، در ابتداب بحث «امامت» و «کتاب الحجه»،  ابواب متعددی ذکر شده که جا دارد در کافی آن ابواب مفصلا دیده بشود، و چون در بحث شرح روایات کافی که داریم پس از «کتاب التوحید» به آن بخش میرسیم، لذا بحث تفصیلی در این زمینه را موکول به همان «جلسات تفسیر روایات کافی» میکنیم، و الا جا داشت که تفصیلی تر برخی مسائل مربوط به «ضرورت حجت» و بعد از آن بحث «ضرورت وجود حجّت غائب» دیده بشوند. اما چون در کافی این مسائل می آید، لذا در بحث فعلی به همین چهار روایتی که در این فصل ذکر کرده‌اند اکتفا میکنیم و تفصیلش را واگذار میکنیم برای بحث کتاب الحجه در اصول کافی.

۲٫ «سنّت غیبت» در عین «وجود حجّت» چیست؟

 اصل بحث «وجود امام زمان»، واقعاً یکی از عجایب روزگار است. هرچند ما با «حجاب عادت» عادت کردیم و این وجود شاید خیلی برایمان تعجب آور نباشد، اما اینکه خداوندمتعال اینطور سنّتی را قرار داده، و این سنت را به عنوان «سرّی از اسرار خودش»، و «امری از امور خودش»، در روایات شریف معرفی کرده است، که «الغیبهُ سرٌّ من اسرارِ الله، و امرٌ من امرِ الله»[۱]، یعنی اینطور نیست که غیبت فقط عِقاب باشد، که اگر غیبت آمده فقط بعنوان جزا و عقاب برای مؤمنین باشد که چون رعایت نکردند، یا به عنوان اینکه چون غیرمؤمنین آمادگی نداشتند خداوند «حجّت خودش» را غایب کرده است، که ما غیبت را فقط از ظلم و جور بندگان ببینیم که غیبت از باب جزا و عقاب باشد.

نه، این جزاء خودش یکی از علت ها در «طولانی شدن غیبت» است.  اگر روایات وارد شده که علت غیبت این ]ظلم بندگان[ (و جزاء آنان در غیبت) است این به عنوان یک مُثبِت است، که علت «طولانی شدنِ» غیبت است (نه علّتِ «اصل غیبت»). اما «اصل الغیبه» جزء یکی از عظیم ترین «مواطن انسانی» است که باید ایجاد میشد. یعنی اینکه چه ظلم ظالمی درکار بود و چه ظلمی در کار نبود،نبود، خداوندمتعال «اصل غیبت» را محقق میکرد.

چون دارد در روایت که سنت‌های انبیاء باید در وجود حضرت محقق شود، از جمله سننی که انبیاء داشتند غیبات انبیاست، غیبت‌های انبیاست که انبیاء غیبت‌ها داشتند هر کدام، که آن غیبت‌ها در وجود وصیّ آخرین و امام حجت می‌خواهد محقق شود و علت هم دارد در رابطه با عبور از ظاهر به باطن که یکی از مراحل کمالی انسانهاست این عبور از ظاهر و باطن امکان‌پذیر نمی‌شود مگر اینکه غیبت محقق شود، مردم در رابطه با استفاده از امام معصوم، امام زمان سوق داده شدند از ابتدای بعثت به سمتی که کم کم عبور از ظاهر به باطن محقق شود. این عبور از ظاهر به باطن هر چند دشمن هم در دشمنی کوتاهی نکرده اما دشمنی دشمن اینجور نبود که برنامه الهی را به هم بزند، یعنی خدای باری تعالی قصد کرده بود این ظاهر باشد و به صورت علنی باشد، دشمن چون دشمنی کرد چی شد؟ برنامه خدا به هم ریخت و به صورت پنهانی شد، نه دشمن کوچکتر از آن است که قدرت و قاهریت حضرت حق را بتواند در حقیقت در مقابلش، اما دشمن می‌تواند با دشمنی‌اش آن نقشه را اینگونه پیاده بکند، آن نقشه الهی را عامل شود برای پیاده شدنش، البته طول کشیدنش و محرومیت‌هایش اختیاری است و اینها در حقیقت عقاب دارد محرومیت‌ها و طول کشیدنش.

این بحث به عنوان یک تابلوی بحث برای ما باشد که نگاه ما به بحث غیبت امام زمان علیه السلام اصل غیبت «جزاء عقابی» نیست بلکه اصل غیبت یک «حقیقت کمالیه» است، لذا از نبی ختمی از امیر مومنان، از امام صادق علیه السلام مکرر از حضرات وارد شده که آرزو می‌کردند در این دوران باشند، آرزو می‌کردند در این دوران باشند که یکی از احادیثش را همین جا درمقدمه دومی که آورده ایشان در آن مقدمه ذکر کرده بعد بیان کرد دوستان آنجا رجوع می‌کنند که انشالله مباحث تفصیلی بعدا آنها را عرض میکنیم اینجا درمقدمه آورده که اینها «آه شوقا شوقا الی لقاء اخوانی» که از نبی ختمی از امام صادق[۲]، از امیر مومنان[۳] علیهم السلام وارد شده و صادر شده نشان می‌دهد که اینها مشتاق بودند و وقتی که آنها می‌گویند که ما برادران شما هستیم یاران حضرت می‌گویند نه شما برادران من کسانی هستند «آمنوا بسوادٍ علی بیاض»[۴]، یعنی در مرتبه‌ای از کمال اینها قرار دارند بدون اینکه ما را به شکل ظاهری ببینند آن حقیقت رابطه با ما را در حقیقت چی دارند؟ ادراک می‌کنند و آمنوا باسواق، به یک سیاق‌هایی که در اوراق هست اینها به ما ایمان می‌آورند، این مرتبه از ایمان عظیم است و خیلی در حقیقت ساده نیست لذا در کنار این که انسان در دوران غیبت در محضر امام به صورت ظاهری نیست در محضر امام هست حقیقتا، لذا میخواهند سوق بدهند انسان را که از در حقیقت بدن رابطه عبور بکند لذا غیبت در زمان غیبت، غیبت از بدن است نه بیشتر. امکان ندارد شما روایات باب ضرورت وجود را و حجت را که ببینید همین جا هم بعضی‌هایش آمده امکان ندارد حجت حاضر نباشد، اصلا زمین بدون حجت معنا نمی‌دهد، اگر میخواست غیبت مطلق باشد زمین بدون حجت بود با نبودن فرقی نمی‌کرد، این که با نبودن متفاوت است برای این است که دارند عبور می‌دهند غیبت از بدن دارد محقق می‌شود، یعنی بدن ملاک رابطه نباشد، انسان عبور بکند از اسم الظاهر به اسم الباطن، یعنی همان حقیقتی که برای ارتباط با خدا که در غالب ظهور بدنی هیچ کار امکان‌پذیر نیست و رابطه امکان‌پذیر و ندارد دارد سوق داده می‌شود کمالات به سمتی که آن معرفت نسبت به امام که روح عالم است که آن حقیقت عظیم عالم وجود است، و آن در حقیقت واسطه تدبیر عالم است و آن تقدیرات عالم از آنجا نازل بر عالم می‌شود آن حقیقت مکشوف شود یعنی فقط در رابطه‌های ظاهری اولی دیده نشود، در کنار هدایتگری رشد عقول می‌خواهد محقق شود، هدایتگری در رابطه با رشد عقول رسیدن به آن مرتبه می‌خواهد محقق شود.

۳٫ رسالت امام زمانg در دوران غیبت: عبور دادن بشر از ظاهر به باطن

خب این تابلو و نگاه به امام زمان و دورانی که ما در آن قرار داریم به عنوان دوران غیبت، هم رسالت امام زمان را خیلی سنگین می‌کند، چون آن رسالت عبور دادن همه در حقیقت افراد بشری است در دوران ظهورش، از مرتبه ظاهر به باطن که خیلی باید مشکلات، سختی‌ها، فشارها، ایجاد شود چون با فشارها و سختی‌هاست که این تعلقات گسسته می‌شود، آن در حقیقت حالت خلوص ایجادمی‌شود، که لذا در قرآن «فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ» ‏ اینها وقتی در کشتی می‌نشینند و حالت غرق بر آنها احاطه می‌کند «دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ» خدا را با اخلاص می‌خوانند، اگر می‌خواهد ریخته شود تعلقات و انقطاع ایجاد شود و آن رابطه محقق شود می‌خواهد یک حقیقت دیگری که فقط کار بودن خداست محقق شود، اینها کار بودن خدا حرفش ساده است اما رؤیتش مثل همان اسم اعظمی است که می‌خواهد در آب بیندازند غرقش بکنند، یعنی تمام روابطش باید چی شود؟ به هم بریزد. تمام آن چیزها منقطع شود، مثل مردن و زنده شدن جدی است نه حرف مرده و زنده شدن است، چون انسان براساس روابطی که برقرار کرده است این روابط شکل دادندوجودش را می‌خواهند خودش را از خودش بکَنند.

 چطور وقتی که می‌گوییم موقع قبض روح سخت است، اصلا علت اینکه قبض روح سخت است برای همین است که می‌خواهند انسان را از روابط غلطی که ایجاد شده، از سببیت‌ها و رابطه‌های غلطی که ایجاد شده می‌خواهند این را از این جدا کنند کاری دیگر نیست، یعنی اگر کسی دراین رابطه رابطه‌های صحیح در دنیا ایجاد کرده باشد در نگاه و ادراکات و ارتباطاتش صحیح رابطه برقرار کرده باشد کالشمّ الرَّیَاحِین‏ است برای او مرگ، کالشمّ الریاحین به تعبیر روایت مثل بو کردن گل، یعنی اصلا این مطلوبش است[۵]، فزت و رب الکعبه رها شدن از زندان است. این : «لَوْ لَا کَتَبَ اللَّهُ لَهُمْ» در حقیقت اگر برای آنها قرار ندهد «لَمْ‏ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ»[۶]، یعنی اینها دارند می‌روند به محضر آن رابطه‌ای که آشکارتر شود برایشان، اما ما که اینجوری نیستیم، ما تمام نسبت‌هایمان براساس نظام ظاهر چیده شده است و وقتی که می‌خواهد اینها هر یکی متزلزل شود یک شوک باید به من وارد شود. یک در حقیقت باید فشار بر من ایجاد شود یک بعث باید ایجاد شود سختی و فشار و در حقیقت سنگینی، سهمگینی، این سهمگین لفظ سهمگین برای انسان ترسناکتر است تا سنگین، یعنی خود سهمگین ترسناکتر از سنگین است لذا من اصرار دارم سهمگین است خیلی انسان را تحت فشار می‌خواهد، خب می‌خواهد این حقیقت محقق شود.

اگر ما به دنبال در حقیقت ظهور و رابطه هستیم، این باید این سهمگینی را در خودمان اختیارا ایجاد کنیم و بخواهیم و دنبالش باشیم، آمادگی‌اش را پیدا بکنیم که درست از این به اصطلاح عبور کنیم، حقیقتی که در رابطه با ظهور است می‌خواهد آن توحید در زندگی آشکار شود، در دوران غیبت به ما گفتند این آمادگی باید محقق شود، اگر بخواهد بعضی از روابط ما بعضی از روابط ما تصحیح شود مردن و زنده شدن است، بعضی از روابط ما، درست شود خب آمادگی برای این را داریم که الان متشمح فی دمه مثل آن شخصی که در آن آب انداختند تا اسم اعظم و توحید و حقیقتش را بفهمد آن آمادگی برای من هست؟ یا اگر اولین مشکلات پیش بیاید در این رابطه می‌گوییم می‌خواهیم اما بدون اینها، همینجوری که جای گرم و نرم نشستیم و راحت هستیم و همه شکم‌هایمان سیر است و هیچ مشکلی نداریم و این خب این که نمی‌شود که، این رابطه حتما وقتی می‌خواهد محقق شود باید روابط به هم بریزد، باید بله می‌شود کسی هم نشسته در گوشه‌ای به توحید رسیده، حتما در حقیقت اما آن تزلزل‌ها و فشارها را درونش محقق شده و رسیده به اینجا، ما ندیدیم ما احساس نکردیم، چون تزلزل‌هاحتما این نیست که زخم و زیلی بیرونی آدم شود، زخم و زیلی شدنش در درون است، بیچاره شدنش در درون است، فشار‌ها و تغییرات لذا تغییر ادراک می‌خواهد محقق شود، تغییر ادراک سخت‌تر از تغییر روابط بیرونی است، این روابط بیرونی تغییر در آن ایجاد شود اینقدر سنگین نیست انسان گاهی می‌بینید که یک مشکلی مصیبتی در زندگی‌اش پیش می‌آید چقدر در حقیقت به هم می‌ریزد، آنجا می‌خواهد تمام روابطی که برقرار کرده به هم ریخته شود. تمام آن چیزهایی که یقین کرده بهش می‌خواهد چی شود؟ متزلزل شود. خیلی سنگین است برای انسان لذا موت هم به همین نسبت سنگین است.

۴٫ هدف و تابلوی مباحث این کتاب: ظهور اسم «الباطن»

این تابلوی بحثی است که انشالله در این کتاب در رابطه با بحث امام زمان علیه السلام می‌خواهیم برسیم به آنجایی که حقیقت «وجود امام زمان علیه السلام » و «ظهور حضرت» حقیقت بحث، در حقیقت، ]ظهورِ[ «اسم الباطن» و «تحقق توحید» است طبق روایات، و این که این همه خدای باری تعالی همه عالم خلقت را از ابتدای عالم خلق کرده تا آدم و تا انسان‌های بعدی انبیاء گرامی تمام اینها مقدمه بوده، تمام اینها مقدمه بوده تا برسد به اینجا که این در حقیقت به اصطلاح «حجّت ظهور بکند در آخرین مرتبه کمالی»، که این می‌شود علت غایی خلقت عالم، خلقت عالم علت غایی خلقت عالم است، که اگر نبود این عالم خلقتش در حقیقت معنا نمی‌داد، این می‌خواهد محقق شود که بعدش قیامت بعد از این محقق شود، یعنی «دروازه ورود به قیامت و حیات حقیقی انسانی» «دوران ظهور» است، دوران ظهور آخر الزمان به معنای پایان عمر انسان نیست، بلکه دوران ظهور آغاز عمر انسانی است حیات انسانی است، آغاز حیات انسانی است، آخر الزمان است چون «انسان از زمان خارج می‌شود»، نه اینکه در حقیقت آخر الزمان اصلا آخر عمر بشر، عرض کردم آخر عبور از چی هست؟ آخر «عبور از اسم الظاهر، به اسم الباطن است».

 به عنوانی که این ]ظهور[ دارد اول حیات انسانی است، که اگر می‌فرماید که فَمٰا مَتٰاعُ اَلْحَیٰاهِ اَلدُّنْیٰا فِی اَلْآخِرَهِ إِلاّٰ قَلِیلٌ  ﴿التوبه، ۳۸﴾، ]با ظهور[ زندگی آخرتی انسان در دنیا آغاز می‌شود، اگر در دوران سابق انبیا و اوحدین این حیات را در عالم دنیا داشتند با آن ابتلائات سنگینی که برای انبیاء پیش می‌آمد تا به کمال برسند که بعضی‌هایش در قرآن ذکر کرده که تا این کمال را به آنها بدهند، انبیا را ببینید چقدر مشکلات و مصیبت‌ها داشتند چون می‌خواستند به این برسند، انبیاء اینگونه نیست که فقط این مشکلات به خاطر این را دقت بکنید، فقط این مشکلات فقط می‌آورم، فقط به خاطر این نبوده که هدایتگری ایجاد شود، این جزو در حقیقت اهداف عرضی انبیاء می‌شود، بلکه خود انبیاء در این رابطه به کمال می‌رسیدند در این مشکلات «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ، فَأَتَمَّهُن‏»، ابراهیم که به کمال می‌رسد امتش هم به تبع آن دعوت می‌شدند به آن مرتبه کمالی دقت می‌کنید؟

یعنی اولا و بالذات ابتلائات مربوط به انبیا بود تا انبیا به آن کمال برسند، اگر کسی می‌خواهد آن حقیقت را تازه در مثلا مرحوم علامه می‌فرماید آن ابراهیم که وَ إِنَّهُ فِی اَلْآخِرَهِ لَمِنَ اَلصّٰالِحِینَ  ﴿البقره، ۱۳۰﴾ در قرآن ذکر شده مرحوم علامه می‌فرماید این انه فی الآخره یعنی ابراهیم سلام الله علیه آن موطن و مرتبه‌ای را از درحقیقت کمال می‌خواست که مربوط به نبی ختمی و اولیاء محمدی صلوات الله و سلامه  علیهم است، آن موقع خدای تبارک و تعالی می‌گوید این در دنیا برای تو محقق نمی‌شود این مرتبه، یعنی با همه این فشارها و این سختی‌ها و این ابتلائات عظیم، آن هم ابراهیم خلیل که نزدیکترین فرد بوده به کی؟ در بین انبیاء و در بین تمام در حقیقت سابقین نزدیکترین فرد به نبی ختمی ابراهیم خلیل  الرحمان است طبق روایاتی که داریم، ابراهیم خلیل نزدیکترین است لذا بعد از نبی ختمی در وقت بعث ابراهیم در حقیقت مبعوث می‌شود و بعث می‌شود و به پا می‌خیزد در روایات ببینید این قرب وجودی است، یعنی آن بحث رابطه وجودی اینها آنجا براساس اعتبارات باشد اولی و آخری در آنجا دیگر براساس زمان نیست، بلکه اولی بر آخری در آنجا براساس قرب وجودی و رابطه‌های وجودی است.

خب آن ابراهیم با این میخواهد این کمالات را طی بکند، لذا من یادم نمیرود حضرت آیت الله بهجت می‌فرمود (شاید هم خلاصه نقلش باعث یک یاس شود اما یاس نیست همت بالاتر را میطلبد)، ایشان می‌فرمود: اینقدر ابتلائات سخت می‌شود در دوران قبل از ظهور، نمی‌دانیم ما که این ابتلائاتی که اینقدر سخت می‌شود آیا با وجود آنها تقاضای فرج بکنیم یا نکنیم، اینقدر سخت می‌شود نمی‌دانیم می‌توانیم تحمل بکنیم یا نه، نمیدانیم می‌توانیم از پس آن بربیاییم یا نه، می‌توانیم موفق شویم یا نه؛

 خیلی سخت است این نشان سهمگینی کار است، که اینجوری نیست که خیلی ساده باشد و ما نشستیم و بعد امام زمان ظهور کند بعد هم بگوییم تو با خدایت بروید آن توحید را محقق کنید و ما هم انشالله بعد وارد می‌شویم، اینجوری که نیست، یک اول مخاطبش در حقیقت می‌خواهد تمام روابط ما را به هم بریزد، لذا خیلی‌ها می‌ریزند، تحمل ندارند، اینجوری هم نیست که به زور این را در همه ایجاد بکند نه آنی که تحمل ندارد جدا می‌شود، لذا دارد خیلی‌هاکه بودند می‌ریزند، خیلی‌ها که نبودند مشتاق بودند می‌پیوندند، هم ریزش دارد هم رویش دارد.

۵٫ ظهور مقدمه‌ی تحقق قیامت است

این نگاهی است که در رابطه با بحث امام زمان با این منظر با این نگاه معرفتی که می‌خواهد مقدمه چی باشد؟ قیامت است، آن چه که در قیامت لذا مرحوم علامه اینجا وقتی می‌فرماید ازش این استنتاج می‌شود و نتیجه گرفته می‌شود که تمام آیات و روایاتی که در باب قیامت وارد شده است که خیلی زیاد است و تمام آیات و روایاتی که در باب رجعت است که نسبتا کم است، و تمام آیات و روایاتی که در رابطه با ظهور است که متوسط است همه اینها می‌توانند مفسر هم باشند، حالا با این نگاه دیگر همه اینها مفسر هم می‌شوند چرا؟ چون همه مربوط به یک هدف هستند یک چیز است منتهی مراتب است با حفظ مرتبه تمام اینها مفسر هم و ناظر به هم می‌شوند، یعنی می‌توانیم آیات قیامت را و روایات قیامت را که خیلی زیاد است مفسر رجعت بگیریم که خیلی کم است روایات در باب رجعت کم که عرض می‌کنم یعنی گویایی، صراحتش خیلی گاهی کم است، گاهی روایت کم نیست ولی صراحتش کم است، یا روایات ظهور که گاهی خیلی متشابه است در مواقع می‌تواند آن آیات قیامت که خیلی صریح است در حقیقت بیان بکند و تفسیر کند این خودش یک دفعه باب معرفت را و آن کشش را برای ما خیلی زیاد می‌کند، چون حالا این دسته از روایات قبلا جدا جدا بودند، هر کدام ناظر به یک حقیقت بودند اما حالا ناظر به یک حقیقت واحد می‌شوند، همش مفسر در حقیقت لذا این کشش دارد انشالله در طی بحث هم همین مسئله را بیشتر باز می‌کنیم که چطور می‌تواند بعضی از مباحث معاد و قیامت مبین بحث ظهور باشد انشالله این را حتما در ادامه بحث روایات و آیاتش را بعضی‌هایش را حتما متذکر می‌شویم در اینجا دارد می‌شود به اثبات برساند نشان بدهد که در حقیقت ثابت است، یا روایاتی که آمده از این استفاده کرده آشکار بکنید ببینید این همان بحث را دارد بیان می‌کند، همان نگاه را دارد اینجا ایجاد می‌کند. خب این حالا وارد خود روایات هم بشویم.

شرح روایت اول

 در فصل اول که لزوم الوجود الحجت فی الاصل فی کل عصر و زمان این در هر اصل و زمانی وجود حجت ضروری است، عرض کردم در کافی شریف و در کتاب بحار باب‌های مفصلی راجع به این موضوع ولی در اینجا چهار تا روایت آورده از امیر مومنان علی علیه السلام فی حدیث این حدیث خلاصه حدیث جالبی است دوستان حتما رجوع هم بکنند این حدیث را در خود نهج البلاغه هست که روایتی که دارد دست کمیل را می‌گیرد و می‌برد به صحرا که خب حالا روایت خودتان رجوع بکنید که بعد آنجا مطالبی را می‌فرماید برای کمیل حضرت آنجا و بعدش این در ادامه بحثش که دنباله‌اش می‌فرماید، همان روایت است که در آنجا می‌فرماید«إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا»در ادامه آن روایت می‌فرماید که «کَذَلِکَ یَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِیه‏»، علم به موت حاملینش علم می‌میرد چون علم قائم به چی هست؟ می‌میرد یعنی برای دیگران نه برای آن حامل به موت حاملش یعنی از دست خارج می‌شود یعنی از دست دیگران و مرتبه اظهار و ارتباط با دیگران چون دیگر اینها راهی ندارند، «یَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِیهِ اللَّهُمَّ بَلَى» از اینجا آورده «لَا تَخْلُو الْأَرْضُ» اینجا از اینجا آمده این روایت.

لَا تَخْلُو الْأَرْضُ، هر چند علم در حقیقت به موت حاملینش از بین می‌رود و نیست می‌شود در عالم دنیا، در عالم دنیا می‌میرد، موت نسبت به عالم دنیا «لَا تَخْلُو الْأَرْضُ»، البته با همه اینها هیچ گاه زمین خالی نمی‌ماند «مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّه»، از حجتی که قیام می‌کند برای خدای تبارک تعالی که آن قیام برای خدا این است که حجت‌های الهی را آشکار می‌کند، قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّه که قیامش برای چی هست؟ ابراز حجج الهی است بیان حجت‌های الهی است، حتما باید زمین در حقیقت از این خالی نباشد، امکان ندارد که زمین از این خالی باشد حالا اگر در روایات دارد گاهی که اگر دو نفر بر روی زمین باقی مانده باشند باید یکیشان حجت باشد یا اولین کسی که در به اصطلاح به عنوان اولین فرد بشر هست باید حجت باشد، یعنی ببینید اولین و آخرین باید چی باشند؟ حجت چون اگر یکی از اینها کفایت می‌کند که در یک مرتبه ابتدا یا انتها در حقیقت چی باشد؟ حجت نباشد این خدشه‌دار می‌شود، لا تخلو الأرض من حجّه، حتما از حجتی که قائم للّه بحجّه، حتما هم باید رابطه رابطه عصمت باشد، حجت الهی را قیام بکند آن احتجاج را دارد بیان می‌کند آن را می‌خواهد بایدحتما معصوم باشد که قدرت بر این برایشان بحث علم حصولی نیست، رابطه رابطه وجودی و آن علم حضوری است که قیام برای خدا برای بیان حجت الهی است، که وجودش حجت است این، نه فقط لفظش حجت باشد، که فعل و تقریر و گفتارش همه حجت است، که وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ اَلْهَوىٰ  ﴿النجم‏، ۳﴾ إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحىٰ  ﴿النجم‏، ۴﴾، که این حجیت همان صدق فعل و گرنه اگر به لفظ بتواند حرف بزند، اما عمل مطابقش نباشد تنافی و تکذیب همدیگر است و این حجیت ندارد برای مردم، گر می‌خواهد حجیت داشته باشد باید آنی که گفته می‌شود حتما در ناحیه عملش هم مطابق همان باشد، و نه در حجر، نه در ابلاغ، هیچ خدشه‌ای بر  او نباشد این غیر از معصوم امکان‌پذیر نیست که حجت به تمام به مردم رسانده شده باشد، پس این باید معصوم باشد.

«إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً»، که این حجت یا ظاهر است  و مشهور، مثل مثلا رسول گرامی اسلام، مثل امیر المومنین علیه السلام، «وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً»، یا اینکه نه این حجت در خفاست، در روایاتی که در باب انبیاء آمده روایاتی است که انبیاء بعضی‌هایشان مستعلمین هستند، بعضی‌هایشان مستخفین هستند لذا دارد که مثلا از زمانی که آدم سلام الله علیه از دنیا رفت انبیائ مستخفین شدند تا زمان نوح، یعنی تا زمان نوح انبیاء مستخفین بودند، چون اگر مستعلم بودند حتما به دست بقیه چی می‌شدند؟ کشته می‌شدند چنانچه هابیل کشته شد، لذا شیث هبه الله که در حقیقت وصیّ آدم علیه السلام بود او مستخفی بود و بعد شیث انبیا بعدی مستخفی بودند، اینها دیگر علنی تا زمان نوح علیه السلام که نبی مستعلم است، لذا این انبیائی که گاهی می‌بینید اسم و اینها در قرآن آمده یا در خلاصه روایات آمده به عنوان انبیاء اینها انبیاء مستعلم بودند که آشکار شدند و اما بسیاری از انبیاء نبی بودند رسول بودند، ابلاغ داشتند، اما چی بودند؟ در دوران مثلا پیغمبر اکرم که سه سال اول مامور به ابلاغ بیرونی نبود اما نبی بود یا نبود؟ باید خلاصه یک افراد خاصی را فقط این نبی بود اما مستخفی بود، این انبیاء مستخفی و انبیاء مستعلم هم در نظام انبیا بوده هم در نظام اوصیاست، لذا حتما لا تخلو الأرض من حجّه درست است چه مستخفی چه مستعلم، که گاهی مستعلم بودند گاهی مستخفی.

لذا نگویید پس بین مثلا موسی علیه السلام و عیسی چه کسانی بودند چرا ما نمی‌شناسیم، حتما به شناخته شدن نیست، چرا مستعلم و مستخفی لازم است؟ حالا بیان می‌کند که «لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُه‏»، به خاطر اینکه باطل نشود حجت الهی و بینات الهی، حتما باید ملاک و میزان باشد، اینها ملاک و میزان هستند، شده چند نفر اینها را بشناسند آن چند نفر کی باشند؟ فقط رابطه داشته باشند، یا اگر کسی می‌خواهد در طریق هدایت باشد حتما باید میزان در کار باشد، اگر نباشند اینها با مفهوم این بیان می‌کند که با مفهوم فقط میزان شناخته نمی‌شود، بلکه باید حتما میزان مصداقی باشد تا با مصداق میزان شناخته شده باشد، لذا لازم است که حجت زنده باشد، وگرنه حضرات معصومین مگر غائبشان مثل شاهدشان نیست؟ که ما شهادت می‌دهیم که غائب شاهدکم غائب شما اما این حجیت‌آور نیست برای کسانی که در ارض زندگی می‌کنند، حجیت برای آن است که حی و حاضر باشد، لذا امام باید حی و حاضر باشد. این خود این نگاه نشان می‌دهد که حتما و حتما وجود امام زمان حتما و حتما قابل ارتباط است وگرنه اگر قابل ارتباط نباشد این لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُه‏ صدق می‌کند دیگر، لذا ً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُه‏ حتما نشان می‌دهد که باید این حاضر باشد.

لذا امکان ارتباط هم باید با او باشد، حالا بعد روایت باب را می‌خوانیم که آنجا امکان ارتباط باقی است اما اوحدی، چنانچه در زمان غیبت صغری معلوم بود که چه کسی رابطه دارد در زمان غیبت کبری امکان رابطه است اما معلوم نیست که چه کسی رابطه دارد برای بقیه، آنجا ولی در روایات امکان ارتباط را محفوظ نگه داشتند. اما گفتند اظهار و ادعا باطل است البته.

سوال:

جواب: خب خود آن حجت باید باشد بر خودش اقلا. بر خودش باید حجت باشد، گر این حجت نباشد خودش خب باطل می‌شود حجت بر خودش، خودش اقلا به عنوان یک کسی که طالب حجت است حجت می‌خواهد یا نمی‌خواهد؟ لذا آدم اولین نفر بوده اما حجت بوده، اولین نفر بوده نه بعدا حجت شود از اولی که خلق شده حجت بوده لذا این قطعا این حجیت که لا تخلوا صدق می‌کند.

سوال:

جواب: نه عرض کردم که نه، این در نظام تشریعی ً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُه‏ است، در نظام در حقیقت تکوینی حالا بحث بعدی می‌آید که نظام تکوینی این است که آن علم الآدم خلیفه الهی است، خلیفه الهی است منتهی کسی اینجا اشکال نکند که این را انشالله بعدا بحثش را می‌کنیم که قبل از آدم سلام الله علیه که خلق می‌شود عالم بود یا نبود؟ عالم بود یا نبود؟ آدم نبود که هنوز درست است؟ انشالله این بحثش را داشته باشید سوالش را خودم پیشاپیش گفتم که بعدا خلاصه در ذهن شما نیاید بپرسید آن وقت مجبور شویم الان جواب دهیم خودش یک بحث مفصلی دارد، این باشد طلبتان جزو طلب‌ها که اگر می‌گوییم لا تخلوا در نظام تکوین هم خب قبل از آدم نظام تکوین عالم چه جور حفظ می‌شد؟ با اینکه انسانی به عنوان حجت نبوده!؟

شرح روایت دوم

 «عن أبى عبد اللّه- جعفر بن محمّد- عن آبائه عن علىّ علیه السّلام » که باز هم این از امیر مومنان است، که أنّه قال فى خطبه له على منبر الکوفه: « اللَّهُمَّ! إِنَّهُ لَا بُدَّ لِأَرْضِکَ مِنْ حُجَّهٍ لَکَ عَلَى خَلْقِکَ، یَهْدِیهِمْ إِلَى دِینِک‏‏، که باید تعلیم بدهند اینها در حقیقت چی را؟ به عباد را علم تو را تعلیم بدهند اینها همه در نظام چیست؟ تشریع است که لَا بُدَّ لِأَرْضِکَ مِنْ حُجَّهٍ لَکَ عَلَى خَلْقِکَ، اگر علی خلقک را عباد بگیریم منظور، می‌شود تشریعی، علی خلقک را چون علی آمده در حقیقت شاید همان تشریعی راحتتر، «یَهْدِیهِمْ إِلَى دِینِکَ وَ یُعَلِّمُهُمْ عِلْمَکَ؛ لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَّتُک‏»، تا حجت تو باطل نشود، که نشان می‌دهد مصداق نباشد با اینکه مفهوم باقی باشد حجت ابطال می‌شود، چقدر بیان دقیق است، یعنی اگر نظام هدایتگری الهی با مصداق است، نه با مفهوم، لذا قرآن محفوظ است حجت هم نباشد قرآن که هست کتابهای انبیا که بوده اما اگر مصداق نباشد کانه او نیست، اگر اینکه در روایت می‌فرماید که انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی، اینها در حقیقت لن یترکا حتی یردا علیها این جدا لن یفترقا حتی یردا اینها جدا نمی‌شوند برای این است که حقیقت قرآن به مصداق محقق می‌شود، لذا قرآن ناطق وجود امام است، تصور دوئیت نکنید اگر حضرت آیت الله بهجت اینجا فرمودند که این سرّ شیعه است که اینها از هم جدا نمی‌شوند یعنی هر جا یکیش را دیدی آن یکی هم هست، این سرّ شیعه است، لذا نمی‌شود قرآن را به تنهایی دید اصلا امکان ندارد، جداشدنی نیست، لن یفترقا جداشدنی نیستند نه اینکه جدایشان نکنید، نمی‌گوید جدایشان نکنید می‌گوید لن یفترقا جدا نمی‌شوند، جدا نمی‌شوند یعنی این وجودش اینگونه است، نه اینکه شما جدا نکنید، یعنی اگر کسی جدا کرد و جدا دید یعنی آن را ندیده، یعنی نه قرآن را دیده یا اگر امام را دید بدون قرآن یا قرآن را یعنی نه امام را دیده نه قرآن را دیده چون اینها جدا شدنی نیستند، لذا ایشان می‌فرمایند این سرّ شیعه است اگر کسی رجوع به قرآن بکند امام معصوم را می‌یابد چون لن یفترقا. ببینید چقدر زیبا می‌شود آدم با این نگاه وارد قرآن شود و با این نگاه قرآن بخواند که یقین کند لن یفترقا است آن وقتی که رجوع می‌کند می‌تواند با این نگاه به جایی برسد که از لبان امام قرآن را بشنود. از زبان او قرآن را بشنود چون با این نگاه وارد می‌شود می‌شود قرآن ناطق آن وقت برایش، همین قرآن، آن وقت می‌بیند در محضر قرآن در محضر امام معصوم است آن موقع، یعنی همان آدابی را که می‌خواست اگر امکان ارتباط داشت امکان شرفیابی داشت در همین رابطه این با مراقبه می‌تواند امکان‌پذیر شود برای انسان، «لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَّتُکَ، وَ لَا یَضِلَّ أَتْبَاعُ أَوْلِیَائِکَ بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَهُم‏»، که اگر حجت نباشد اتباع اولیاء در حقیقت الهی بعد از هدایت چی می‌شدند؟ یضل اینها گمراه می‌شدند اگر حجت به صورت مصداقی نبود.

ببینید در دوران حضرات معصومین گاهی امام باقر علیه السلام از دنیا می‌رود امام صادق علیه السلام برای مردم آشکار نیست یک خرده تا این را بفهمند که حجت بعدشان ببینید بین حتی بزرگان از خلاصه یاران امام باقر علیه السلام روایت است در باب کتاب در حقیقت کشی ببینید، می‌گوید بزرگانی که اصلا آدم تعجب است می‌گوید با همدیگر راه می‌رفتند در کوچه‌های بعد از وفات امام باقر که کی امام ماست الان بعد از ابی جعفر، امام ما کیست؟ بعد مثلا می‌گفتند که حالا کی ادعا کرده بعد می‌رفتند امتحانش می‌کردند می‌دیدند نه این نیست، این خودش که گاهی این رابطه را به این گونه برای بعضی‌ها مخفی می‌گذاشتند هم در حقیقت فشار بوده هم رشد ایجاد می‌کرده تا بعد برای اینها دارد روایت که مثلا یکی یکی اینها را مثلا یک جوری جذب می‌کردند یعنی نه فقط دوران مثلا انتها برای امام عسکری علیه السلام و امام زمان اینگونه بود، بلکه در دوران امام صادق علیه السلام ببینید یاران من روایتش را اگر یادم بود می‌نوشتم برایتان از خود کشی می‌آوردم بزرگانی که معروفند، دور هم نشسته بودند بله؟

سوال:

جواب: دارد این هم یکی است، متعدد است که بزرگان اینها می‌رفتند می‌گفتند به کی رجوع کنیم، مثل سردرگم در بیابان شدیم چه کنیم، همین در حقیقت حیرت تقاضا که ایجاد می‌شد هدایت ایجاد می‌شد، یعنی از سر سیری کسی را هدایت نمی‌کنندحتما باید آن اشتها و طلب ایجاد شود یعنی فکر نکنید با سر سیری راحت همه چیز مهیاست و جور می‌شود، ابتلا اینقدر سنگین می‌شود ادعاها اینقدر زیاد می‌شود در بعضی از روایات دارد وقتی حضرت ندا می‌کند برای ظهور که آن دعوتش را ابلاغ می‌کند همه می‌شنوند خیلی عجیب است می‌گوید تا غروب آن روز بعضی روایات دارد ندا دیگری می‌آید بعضی دارد نداهای دیگری می‌آید که آن نداهای دیگر هم همه دعوت به تعبیر روایت همه دعوت به اصلاح می‌کنند، و همه هم می‌شنوند صداها را، یعنی اینقدر چیزی نیست که بگوید یک عده نشستند، همه هم می‌شنوند تشکیک ایجاد می‌شود که آن یار امام که وقتی امام صادق علیه السلام دارد این را برایش می‌گوید می‌گوید دست زد روی دستش گفت دیگر خلاصه این بیچاره شدیم یعنی، پس چه کار بکنیم؟ حالا در محضر امام نشسته تازه این، ما اینجا خلاصه دور با این در حقیقت بافت‌های خودمان آن در محضر ما باشد می‌گوید بیچاره شدیم اگر اینطوری باشد این نداها بیاید، بعد حضرت می‌فرماید آن کوه‌ای که سوراخی که در بالای اتاق‌ها می‌گذاشتند خانه‌های چیز بوده می‌گوید نگاه کن ببین نوری که تابیده با سایه‌های کنارش نگاه کن، به آنجاهایی که هاله است، می‌گوید نگاه کن تفاوت دعوت ما با آن دعوت‌ها مثل این نور با سایه است، منتهی کدام چشم این نور را از سایه تشخیص می‌دهد؟ اگر چشم من که علیل شده اینقدر به اعوجاجات عادت کرده دیگر نور را نور ندیده اختیارا آنجا سایه را نور می‌بیند حقیقتا، این منتهی الاضطرار بالاختیار یا ینافی الاختیار، مبدأ آن اختیاری بوده این، لذا باید انسان دائما مراقب خودش باشد که نکند به ظلمت و سایه‌گونه‌ای عادت کند که سایه را نور ببیند وگرنه در آن روزی هم که نور ظهور می‌کند و در حقیقت احتیاج به تمییز سخت است دیگر انسان چشم دیدن ندارد در آنجا سایه را نور می‌بیند لذا به نداهای آنها جذب می‌شود و وقتی که نعوذ بالله به ندای آنها دیگر آن موقع در مقابل قرار می‌گیرد آن موقع آن دیگر خیلی سخت می‌شود، یعنی نهایت شقاوت ممکن است ایجاد شود.

 در روایت ادامه روایت آن وقت «إِمَّا ظَاهِرٍ لَیْسَ بِالْمُطَاع»‏، که آن امام حجت ظاهری است که لیس بالمطاع، ممکن است ظاهر باشد اما اطاعت نشده باشد، امیر مومنان علی علیه السلام بعد از پیغمبر ظاهر بود ابلاغ شده بود، اما لیس بالمطاع مطاع نبود.

و أمّا ِ مُکْتَتِمٍ و مُتَرَقِّب‏ ، گاهی هم مکتوم است، آشکار نیست مثل در حقیقت امام زمان که وقتی که به امامت رسید کسی نمی‌شناخت، مکتم بود و مترقب و منتظر بود،«فإِنْ غَابَ مِنَ النَّاسِ شَخْصُهُ فِی حَالِ هُدْنَتِهِمْ»‏، اگر غایب باشد این خصوصیت مربوط به هر غیبتی است یعنی دوران قبل هم همینطور، فان غاب عن النّاس شخصه فى حال هدنتهم، اگر شخص این شخص یعنی همان ظهور بدنی که ما این را ممتاز از بقیه می‌بینیم فان غاب عن النّاس شخصه فى حال هدنتهم، هدنه همان حال صلح و سکونی است که غلبه کفر است و قرار بر اظهار نیست دقت می‌کنید، هدنه همین را می‌گویند که همین مهادنه صلح کردن است، «فِی حَالِ هُدْنَتِهِم‏، فَإِنَّ عِلْمَهُ وَ آدَابَهُ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِین مُنبَثّهٌ، فَهُمْ بِهَا عَامِلُون‏، نمی‌گذارد این سنت چی شود؟ فراموش شود، نمی‌گذارد نه اینکه خود این مومنین فقط اینجوری هستند نه دائما دارد این القا را می‌کند این رابطه را با قلوب برقرار می‌کند، یعنی رابطه شخص نیست در نظام ظاهری بیاید جلوی روی من با من گفتگو بکند و من این امکان را ندارم اما رابطه قلبی است، رابطه ارتباط قلبی قطعی است که در حقیقت فَإِنَّ عِلْمَهُ وَ آدَابَهُ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِین مُنبَثّهٌ، فَهُمْ بِهَا عَامِلُون.

و اینها هم به این آداب عامل هستند، خیلی روایت دقیق است و شریف بیان شده، شخصش در حقیقت چیست؟ غائب است مثل همان که می‌گوید خورشید پشت ابر است خورشید پشت ابر را انسان خورشید را نمی‌بیند به عنوان شخص خورشید اما آن نور خورشید متلالو است روشن است زمین اما نمی‌داند خورشید الان کجاست چون پشت ابر است دیده نمی‌شود اما نورش باقی است و آثار نور هم چیست؟ باقی است، آن کمالاتی که از نور باید در زمین و در رشد ایجاد شود همه محقق است، اما شخصش دیده نمیشود، این رابطه خیلی تعبیر زیبایی است که با قلوب رابطه‌اش برقرار است، هرچند با در حقیقت آن رابطه بدنی در کار نیست.

شرح روایت سوم

در روایت بعدی این هم تندتر بخوانیم بلکه این باب را در اینجا می‌فرماید که از امام حسن عسکری علیه السلام، عن الخبر الّذى روى عن آبائه علیهم السّلام: « أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّهٍ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ، وَ أَنَّ مَنْ مَاتَ، کسی که بمیرد، وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ، نه لم یعرف یعنی اسمش را، لم یعرف یعنی این رابطه برقرار نشود، منتهی مراتب نه اوجش حالا، وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ، مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّه ، این ما میته جاهلیه مانند موت حیوانی می‌شود، منتهی نه حیوان چون حیوان جاهلیت ندارد، موت حیوانی یعنی انسانی که حیوان بمیرد چون امام در حقیقت شناخت امام فصل اخیر انسان است، انسانیت انسان به آن حجت است که بشناسد، اگر حجت شناخته نشود طریق هدایت برای انسان آشکار نیست، اگر طریق هدایت آشکار نباشد انسان انسان نیست، انسان حیوان است، می‌خورد، می‌خوابد، خوب رشد کرده، اما این فقط در حد حیوان است، لذا می‌فرماید که این ما تمیته جاهلیه، اگر این بمیرد حیوان مرده هیچ غیر از حیوان نیست این جاهلیت یعنی حیوانیت. یعنی آنچه که به انسان نرسیده به مرتبه انسانی چون رشد دائر مدار چی بوده؟ رشد دائر مدار آن رابطه با حجت بوده و این حجت را، حتی اگر اتفاقی همان دستور را انجام بدهد اما رابطه با امام نباشد و نشناسد فایده‌ای ندارد، لذا تعبیر آیه شریفه این است کَرَمٰادٍ اِشْتَدَّتْ بِهِ اَلرِّیحُ، مثل در حقیقت رماد و خاکستر‌هایی می‌ماند که اشتدت به الریح، یک باد شدید اینها ریسمانی که اینها را به هم مرتبط کند نیست، همه جدا جدا هستند، امام در حقیقت آن کسی است که تمام اعمال را به هم مرتبط می‌کند، ولایتی است که اینها به هم چی می‌شوند؟ مرتبط می‌شوند، که اگر این ولایت نباشداعمال مثل خاکستری می‌ماند که کَرَمٰادٍ اِشْتَدَّتْ بِهِ اَلرِّیحُ فِی یَوْمٍ عٰاصِفٍ در آن روزی که باد شدید هم دارد می‌آید خاکستر در باد شدید لاٰ یَقْدِرُونَ مِمّٰا کَسَبُوا عَلىٰ شَیْءٍ، با اینکه کسب کردند لاٰ یَقْدِرُونَ مِمّٰا کَسَبُوا عَلىٰ شَیْءٍ، هیچی باقی نمی‌ماند برایشان.

امام ندارد این ریسمان مرتبط‌کننده‌ اینها با همدیگر، چون این بیان خیلی بیان عالی است، که تمام اعمال را اگر مرتبط نشود و نشان ندهد آن ولایت را چون تمام اعمال حالاانشالله در باب، بعدها در یکی از ابواب می‌گوییم که همه اینها ظهور اوست، همه اعمال حسنه الحسنه من لا ولایت امیر المومنین علیه السلام، حقیقت حسنه الحسنه ولایت است، هر حسنه‌ای که به او منجر نشود، به او نرساند مثل در حقیقت خاکستری می‌ماند که در جهت وزش باد هیچی ازش باقی نمی‌ماند این رابطه ندارد، گسسته است، پیوسته نیست، با یا در حقیقت آنجایی که می‌فرماید کسی که عمل می‌کند آن چی هست که عامل به او حالا روایت بماند وقت هم گذشته بعد انشالله می‌خوانیم که فِی یَوْمٍ عٰاصِفٍ لاٰ یَقْدِرُونَ مِمّٰا کَسَبُوا عَلىٰ شَیْءٍ ذٰلِکَ هُوَ اَلضَّلاٰلُ اَلْبَعِیدُ  ﴿إبراهیم‏، ۱۸﴾، چقدر زیبا آیه تطبیقش با این مسئله‌ای که اعمال مانده عاما لا یقدرون علی شیء مما کسبوا چون حجت و آن ریسمان مرتبط‌کننده اینها را با همدیگر ندارد. 

سوال:

جواب: نه می‌توانند ظهور مثل ما الان رابطه‌مان با عالم می‌تواند رابطه با خدا باشد می‌تواند رابطه باعالم رابطه چی باشد؟ گسسته با عالم باشد، لذا اعمال می‌تواند انسان شدید العمل باشد اما هیچ کمالی برایش ایجاد نشود چون این عمل در حد ظاهر است فقط، عبور نکرده از این، رابطه ایجاد نکرده، چون این عمل باید برساند رساننده باشد، عمل فی نفسه که رساننده نیست که عمل با آن روحش رساننده است، اگر غالب بدنش را کسی انجام داد این غالب بدن رساننده وگرنه باید کسی که باد هم خم و راستش کند باید صدق رکوع و سجود برای این بکند، صدق رکوع و سجود ندارد که این، این اعمال مثل بادی است که این را چیز می‌کند نه در حقیقت روحی دارد نه رابطه‌ای ایجاد می‌کند، می‌ترسم روایت را ادامه بدهیم وقت گذشته خلاف یک کسی این نکته را من گفته من همیشه می‌گویم که آدم در آن وقتی که قرار است اگر ازش تعدی بکند شاید جواب خلاصه کسانی که در این وقت برای خودشان تنظیم کرده بودند دیگر حق الناسی باشد تعدی از آن وقت. ما مبتلاییم دیگر یک موقع زیادتر از حد بکنیم ممکن است در حقیقت چی باشد؟ در رودروایسی گیر کرده باشد و نشسته باشد یا مشکلی داشته باشد نشسته باشد تعدی از آن وقت می‌شود حق الناس.

 و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

آقای میریان عزیز همه اصل کار را تثبیتش با این توسل است…

***************************** متن مربوطه به جلسه اول: «الشموس المضییه، ص۱۲و۱۳»*****************************

متن کتاب: الفصل الأوّل فى لزوم وجود الحجّه فى الأرض فى کلّ عصر و زمان‏

الآیات:

۱- قال سبحانه: إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ، وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ[۷]

۲- و قال سبحانه: وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلَّا خَلا فِیها نَذِیرٌ[۸]

۳- و قال سبحانه: لَوْ کانَ فِی الْأَرْضِ مَلائِکَهٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ، لَنَزَّلْنا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَکاً رَسُولًا[۹]

۴- و قال سبحانه: لِکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ‏[۱۰]

الرّوایات:

۱- عن أمیر المؤمنین علیه السّلام– فى حدیث طویل- قال: «لا تخلو الأرض من حجّه قائم للّه بحجّه: إمّا ظاهرا مشهورا، أو خآئفا مغمورا؛ لئلّا تبطل حجج اللّه و بیّناته.»[۱۱]

۲- و عن أبى عبد اللّه- جعفر بن محمّد- عن آبائه عن علىّ علیه السّلام أنّه قال فى خطبه له على منبر الکوفه: «أللّهمّ! إنّه لا بدّ لأرضک من حجّه لک على خلقک، یهدیهم الى دینک‏ و یعلّمهم علمک؛ لئلا تبطل حجّتک، و لا یضلّ أتباع أولیائک بعد إذ هدیتهم: إمّا ظاهر لیس بالمطاع؛ و أمّا مکتتم و مترقب. فان غاب عن النّاس شخصه فى حال هدنتهم، فإنّ علمه و آدابه فى قلوب المؤمنین منبثّه، فهم بها عاملون.»[۱۲]

۳- و سئل أبو محمّد الحسن بن علىّ علیهما السّلام عن الخبر الّذى روى عن آبائه علیهم السّلام: «إنّ الأرض لا تخلو من حجّه للّه على خلقه. و إنّ من مات و لم یعرف إمام زمانه، مات میته جاهلیّه.» فقال: «هذا حقّ کما أنّ النّار حقّ.» فقیل: «یابن رسول اللّه! فمن الحجّه و الإمام بعدک؟» فقال: «ابنى محمّد، هو الإمام و الحجّه بعدى من مات و لم یعرفه، مات میته جاهلیّه.»[۱۳] الحدیث.


[۱] کمال الدین و اتمام النعمه، ج۱ ص۲۸۸ : ِ فَقَامَ إِلَیْ رسول الله جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیُّ فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِلْقَائِمِ مِنْ وُلْدِکَ غَیْبَهٌ؟ – قَالَ رسول الله: « إِی وَ رَبِّی! وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ، یَا جَابِرُ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ «أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ، وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ»، مَطْوِیٌّ عَنْ عِبَادِ اللَّهِ، فَإِیَّاکَ وَ الشَّکَّ فِیهِ فَإِنَّ الشَّکَّ فِی أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کُفْرٌ.

[۲] کمال الدین و اتمام النعمه، ج۲ ص۳۵۳ : قال الصادق (علیه السلام) : سَیِّدِی‏ غَیْبَتُکَ‏ نَفَتْ رُقَادِی وَ ضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهَادِی وَ ابْتَزَّتْ مِنِّی رَاحَهَ فُؤَادِی سَیِّدِی‏ غَیْبَتُکَ‏ أَوْصَلَتْ مُصَابِی بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ وَ فَقْدُ الْوَاحِدِ بَعْدَ الْوَاحِدِ یُفْنِی الْجَمْعَ وَ الْعَدَدَ فَمَا أُحِسُّ بِدَمْعَهٍ تَرْقَى مِنْ عَیْنِی وَ أَنِینٍ یَفْتُرُ مِنْ صَدْرِی عَنْ دَوَارِجِ الرَّزَایَا وَ سَوَالِفِ الْبَلَایَا إِلَّا مُثِّلَ بِعَیْنِی عَنْ غَوَابِرِ أَعْظَمِهَا وَ أَفْضَعِهَا وَ بَوَاقِی أَشَدِّهَا وَ أَنْکَرِهَا وَ نَوَائِبَ مَخْلُوطَهٍ بِغَضَبِکَ وَ نَوَازِلَ مَعْجُونَهٍ بِسَخَطِک‏

[۳] کمال الدین و اتمام النعمه، ج۱ ص۲۹۱ : قالَ  أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِب‏ (علیه السلام) : …. یَا کُمَیْلُ أُولَئِکَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ الدُّعَاهُ إِلَى دِینِهِ آهِ آهِ‏ شَوْقاً إِلَى رُؤْیَتِهِم‏

[۴] کمال الدین و اتمام النعمه، ج۱ ص۲۸۸ : فِی وَصِیَّهِ النَّبِیِّ ص یَذْکُرُ فِیهَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لَهُ یَا عَلِیُّ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَعْجَبَ النَّاسِ إِیمَاناً وَ أَعْظَمَهُمْ یَقِیناً قَوْمٌ یَکُونُونَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَّبِیَّ وَ حَجَبَتْهُمُ الْحُجَّهُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَى‏ بَیَاض‏

[۵] بحار الانوار، ج۶ ص۱۶۱ : َ قَالَ النَّبِیُّ ص إِذَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْ عَبْدٍ قَالَ یَا مَلَکَ الْمَوْتِ اذْهَبْ إِلَى فُلَانٍ فَأْتِنِی بِرُوحِهِ حَسْبِی مِنْ عَمَلِهِ قَدْ بَلَوْتُهُ فَوَجَدْتُهُ حَیْثُ أُحِبُّ فَیَنْزِلُ مَلَکُ الْمَوْتِ وَ مَعَهُ خَمْسُمِائَهٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ مَعَهُمْ قُضْبَانُ الرَّیَاحِینِ وَ أُصُولُ الزَّعْفَرَانِ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ یُبَشِّرُهُ بِبِشَارَهٍ سِوَى بِشَارَهِ صَاحِبِهِ وَ یَقُومُ الْمَلَائِکَهُ صَفَّیْنِ لِخُرُوجِ رُوحِهِ مَعَهُمْ الرَّیْحَانُ فَإِذَا نَظَرَ إِلَیْهِمْ إِبْلِیسُ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى رَأْسِهِ ثُمَّ صَرَخَ فَیَقُولُ لَهُ جُنُودُهُ مَا لَکَ یَا سَیِّدَنَا فَیَقُولُ أَ مَا تَرَوْنَ مَا أُعْطِیَ هَذَا الْعَبْدُ مِنَ الْکَرَامَهِ أَیْنَ کُنْتُمْ عَنْ هَذَا قَالُوا جَهَدْنَا بِهِ فَلَمْ یُطِعْنَا.

[۶] تحف العقول ص۱۵۹ / نهج البلاغه خطبه ۱۹۳ (فی صفات المتقین) : قال امیرالمؤمنین (علیه السلام) : لَوْ لَا الْآجَالُ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَهُمْ لَمْ‏ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَهَ عَیْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَاب‏

[۷]  الرّعد: ۷٫

[۸]  الفاطر: ۲۴٫

[۹]  الإسراء: ۹۵٫

[۱۰]  یونس: ۴۷٫

[۱۱]  إثبات الهداه، ج ۳، ص ۴۶۲، الرّوایه ۱۰۹٫

[۱۲]  إثبات الهداه، ج ۳، ص ۴۶۳، الرّوایه ۱۱۲٫

[۱۳]  إثبات الهداه، ج ۳، ص ۴۸۲، الرّوایه ۱۸۹٫

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.